|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||
عصري جديد براي ابر رساناهاي نوع II؟
ابررساناهاي نوع II با اين خاصيت مشخص ميشوند كه اگر ميدان مغناطيسي اعمال شده بر آنها از حد معيني بيشتر شود، ميدان به صورت گردشارههاي جايگزيده به درون ماده ابررسانا نفوذ مي كند. در فاصله نسبتاً زياد از اين گردشارهها، ماده همچنان ابررساناست، اما در همسايگي گردشارهها، كه با افزايش دما بيشتر ميشود، باعث اتلاتف اهمي در ماده ميشود و مزيت ابررسانا را كمرنگ مي كند.
يكي از راههايي كه براي حل مسئله به نظر ميرسد كوچك نگه داشتن ميدان مغناطيسي است به طوري كه تعداد گردشارهها كم شود و قسمت بزرگتري از ماده ابررسانا بماند. اما اين كار براي بسياري از كاربرهاي بالقوه، مثلاً موتورهاي ابررسانا، مغناطيسيهاي قوي ابررسانا، و خطوط انتقال قدرت ابررسانا، مغناطيسهاي قوي ابررسانا و خطوط انتقال قدرت ابررسانا، عملي نيست. راه ديگري كه به نظر ميرسد، ميخكوبي گردشارهها در ناخالصيها و فازهاي غير ابررساناي موجود در ماده است. اين طرح هم در مورد ابرساناهاي گرم عملي نيست زيرا در اين ابررساناها صفحات رساناي جفتش ضعيفي با هم دارند. در نتيجه گر چه اين مواد در ميدان مغناطيسي صفر تا دماهايي از مرتبه K100 هم ابررسانا مي مانند، ولي افت و خيزهاي گرمايي باعث ميشود كه ميخكوبي گردشارهها به وسيله ناخالصيها، حتي در دماي جوش نيتروژن (K 77) بسيار دشوار باشد.
روش ديگري وجود دارد و ان پيچاندن و بافتن گردشارهها در هم است، چنانكه حركت وجود دارد و ان پيچاندن و بافتن گردشارهها در هم است، چنانكه حركت گردشارهها به سختي انجام ميشود. براي اين كار ايندنبوم و همكارانش نمونههاي بسيار تميزي از ابررساناي نوع IIي به شكل مكعب مستطيل تهيه كردند. سپس نمونهها را در ميدان مغناطيسي زمينهاي قرار دادند كه چگالي كلي گردشارهها را كنترل مي كند. مجموعه در ميدان كوچك ديگري عمود بر ميدان اصلي قرار داده شد. با اين جريانهاي پوشش دهندهاي به وجود ميآيد كه مي خواهد ميدان مغناطيسي را از درون ابررسانا براند و اين جريانها نيرويي بر گردشارهها وارد مي كند كه آنها را تغيير شكل مي دهد.
در نزديكي لبه بلند نمونه جريان موازي گردشارههاست اين باعث ميشود كه گردشارهها دور هم بپيچند در اين حالت چون گذشتن گردشارهها از هم سخت است، حركت گردشارهها بسيار محدود ميشود. و به اين وسيله تلف اهمي ناشي از حركت گردشارهها كم ميشود. عبور از عصر مس به عصر برنز با اين مشاهده انجام شد كه افزودن اندكي قلع به مس سختي آن را شديداً افزايش مي دهد امروزه معلوم شده است كه با اين كار، اتمهاي قلع نقايص بلوري مس را ميخكوب ميكنند و به اين طريق مقاومت ان در برابر تغيير شكلهاي پلاستيكي (ناكشسان) را افزايش مي دذهند گذرا از عصر برنز به عصر برنز به عصر آهن هم همراه با اين تجربه بود كه با افزايش اندكي ناخالصي (معمولاً كربن) به اهن و سپس انجام عمليات مكانيكي بر آن آلياژ ئحاصل بسيار سخت ميشود در واقع عمليات مكانيكي نقايص هر چه بيشتري در بلور ايجاد ميكند و با اين كار سد انرژي در برابر حركات نقايص بلوري زياد ميشود. به ايت ترتيب، حركت نقايص بلوري بسيار سخت ميشود و مقاومت فلز در برابر تغيير شكل پللاستيكي افزايش مييابد. در آخر بايد بگوييم كه سن ابررساناها فقط 86 سال است.